تبليغاتX
?????icon
۩ لبیک یا حسین ۩

 
قالب وبلاگ
آخرين مطالب
لینک دوستان
فرم تماس
تماس با ما
دیگر امکانات
Loading
      سلام تویه این پست میخوایم بحث کلیشه ای و تکراری از تهاجم فرهنگی رو بذاریم کنار و جدای از اون دیدی که بخاطر استفاده زیاد این لغت ازش پیدا کردیم به صورت لغتی که اولین باره بهش برخورد میکنیم نگاهی متفاوت به مبحث تهاجم فرهنگی داشته باشیم ...!

پس لطفا نظرتونو راجع به مسائل زیر بگویید :

      اصلا تهاجم فرهنگی چی هست ؟ آیا وجود خارجی هم داره؟سیبل تهاجمات چه چیزهایی هستند ؟(اعم از افراد_جوان ، پیر و ..._،یا حتی بخشهای مختلف جامعه)آیا در جامعه ما بعنوان یک جامعه اسلامی که ادعا داریم آخرین و کاملترین دین رو داریم آیا باید کمبودها و رخنه های فرهنگی ایجاد بشه که به فرهنگ غرب متوسل بشیم ؟ چرا فرهنگ غنی اسلام به من جوان شناسانده نمیشه که بتونم علاوه بر این که از فرهنگ بیگانه تاثیر نپذیرم ،تاثیر هم بگذارم؟ اصلا چقدر باید خود فرد همونطور که برای یافتن خوراک و پوشاک و .. تلاش میکنه برای یافتن فرهنگ تلاش کنه آیا این فرهنگ اهمیت داره؟آیا تهاجم فرهنگی فقط بی حجابی و مهاجم فرهنگی فقط آمریکاست؟چه بخشهایی هستن از داخل جامعه که خواسته یا ناخواسته کمک میکنن به این تهاجمات؟

...نمیخوام این پستها زیاد طولانی باشه پس اگه حرفی هست که به نظرتون سودمنده بگید...

راستی زمانی که نام تهاجم فرهنگی رو می شنوید اولین تصویری که تویه ذهنتون میاد چیه؟(دلیلش رو هم میدونید؟)

و اما

راه مقابله؟

 نتیجه گیری ها در قسمت نظرات

پس بسم الله ...


موضوعات مرتبط: پرسش(؟)
[ پنجشنبه دهم فروردین 1391 ] [ 2:26 ] [ سید مهدی ]

إِنَّمَا ذَلِکُمُ الشَّیْطَانُ یُخَوِّفُ أَوْلِیَاءهُ فَلاَ تَخَافُوهُمْ وَخَافُونِ إِن کُنتُم مُّؤْمِنِینَ

175

 : 

آل عمران

 
جز این نیست که آن شیطان است که دوستان خود را[با شایعات] می ترساند. پس از آنها مترسید و از من بترسید، اگر مؤمنید.
هدف شیطان تضعیف روحیه مجاهدانِ راه خدا در میدانهای مبارزه است تا آنان فرار کنند و باطل به پیروزی برسد; در حالی که ایمان مؤمنان ثمراتی همچون امید و شجاعت و شهامت برای آنان دارد و مؤمن با اتکا به خدا، که قدرتش فوق همه قدرتهاست، خودرا در همه صحنه پیروز می بیند .
ثمرات شجاعت فقط به میدان جنگ محدود نمی شود ; بلکه بر اساس روایات اسلامی، شجاعت موجب زینت و افزایش سخاوت و صدق و راستی برای صاحب خود می شود .
امام علی (ع) فرمودند: «خداوند آن قدر شجاعت به من عطا فرموده است که اگر دربین همه افراد ترسوی دنیا تقسیم شود، همه شجاع خواهند شد.»
علمای اخلاق همه فضایل انسانی را در چهار صفت خلاصه می دانند : حکمت، عفت، شجاعت، عدالت. شجاعت مادر فضایلی چون عزتِ نفس و همتِ بلند و پایداری و صبر و حلم و شهامت است. شجاعت نیروی حاصل از قوه غضبیه است که در بین دوصفت بی باکی و ترس قرار دارد. امام علی (ع) می فرمایند: «شجاعت پیروزی نقد و فضیلتی آشکار است;» و نیزمی فرمایند: «شجاعت ساعتی صبر کردن است.» همچنین فرموده اند : «نیرومندترین افراد کسی است که بر نفس خویش پیروز شود و زمام آن را در اختیار گیرد; و ناتوانترین کس آن است که نفس خویش را رها کند و آن را با گناه هلاک سازد.»هدف شیطان تضعیف روحیه مجاهدانِ راه خدا در میدانهای مبارزه است تا آنان فرار کنند و باطل به پیروزی برسد; در حالی که ایمان مؤمنان ثمراتی همچون امید و شجاعت و شهامت برای آنان دارد و مؤمن با اتکا به خدا، که قدرتش فوق همه قدرتهاست، خودرا در همه صحنه پیروز می بیند .
ثمرات شجاعت فقط به میدان جنگ محدود نمی شود ; بلکه بر اساس روایات اسلامی، شجاعت موجب زینت و افزایش سخاوت و صدق و راستی برای صاحب خود می شود .
امام علی (ع) فرمودند: «خداوند آن قدر شجاعت به من عطا فرموده است که اگر دربین همه افراد ترسوی دنیا تقسیم شود، همه شجاع خواهند شد.»
علمای اخلاق همه فضایل انسانی را در چهار صفت خلاصه می دانند : حکمت، عفت، شجاعت، عدالت. شجاعت مادر فضایلی چون عزتِ نفس و همتِ بلند و پایداری و صبر و حلم و شهامت است. شجاعت نیروی حاصل از قوه غضبیه است که در بین دوصفت بی باکی و ترس قرار دارد. امام علی (ع) می فرمایند: «شجاعت پیروزی نقد و فضیلتی آشکار است;» و نیزمی فرمایند: «شجاعت ساعتی صبر کردن است.» همچنین فرموده اند : «نیرومندترین افراد کسی است که بر نفس خویش پیروز شود و زمام آن را در اختیار گیرد; و ناتوانترین کس آن است که نفس خویش را رها کند و آن را با گناه هلاک سازد


موضوعات مرتبط: مذهبی، سیاسی، جملات قصار، مدیریتی(درسی)، کلیات
[ چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1391 ] [ 15:51 ] [ سید مهدی ]

حدیث: کسی که ارزش و شخصیت خود را پست شمارد، از شرّ او آسوده مباش..

امام هادی، میزان الحکمة

امام هادی
منبع


موضوعات مرتبط: مذهبی، بزرگان(برگزیدگان)+شهدا، عکس و فیلم و صوت، کلیات
[ یکشنبه سوم اردیبهشت 1391 ] [ 17:34 ] [ سید مهدی ]
[ یکشنبه سوم اردیبهشت 1391 ] [ 17:3 ] [ سید مهدی ]

بی تردید، علامه مصباح یک پدیده است و در حجاب زمان، تیزهوشی دشمنان و بی ذوقی صدا و سیما در سانسور ایشان، مستور مانده است؛ بیدادی که قلب امام زمان را مجروح کرده است و داد نائب ایشان را هم درآورده است و به این رویه صدا و سیما اعتراض کرده اند. مطالب زیر، با الهام از صفحه های 98 تا120 جلد دوم«نظریه سیاسی اسلام» اثر علامه مصباح، تنظیم شده است.

1.  انواع نظام های ارزشگذاری: بحث ارزشگذاری، مربوط به دانش فلسفه اخلاق است و طی آن روشن می شود که معیار ارزش (خوب و بد) بودن یک گزاره یا یک مکتب اخلاقی چیست.

1_1. نظام ارزشگذاری همه یا هیچ کانت:مکتب اخلاقی کانت می گوید که هر کاری تنها در صورتی دارای ارزش اخلاقی است که با هیچ هدف انسان دوستانه یا کمال جویانه یا ... صورت نگیرد؛ یعنی اگر کسی نماز شب خواند تا به ثواب و لذت معنوی برسد، این کار فاقد ارزش است! اگر مادری نیمه شب برخاست و به خاطر مهر مادری کودکش را آرام کرد و برای او فداکاری کرد، این کار هیچ ارزش اخلاقی ندارد! اگر کسی به یتیمی کمک کرد تا در رنج نباشد، این کار ارزش اخلاقی ندارد! اگر کسی از خوف جهنم یا شوق بهشت هر عمل صالحی انجام داد، آن کار هیچ ارزش اخلاقی ندارد! تنها هنگامی ارزش اخلاقی به وجود می آید که شما کار را فقط به دلیل اینکه کار خوبی است، انجام دهید. یعنی راست گویی تنها و تنها هنگامی ارزش دارد که شما راستگویی را از آن جهت که کار خوبی است، انجام دهید.

1_2. صفر و یک منطق خوارج و متحجرین: خوارج هم می گفتند که هر کس یا مومن عادل است و یا کافر است؛ یا سفید یا سیاه! خاکستری نداریم و بنابراین، امیرالمومنین را به توهم اینکه در پذیرش اجباری حکمیت اشتباه کرده است، کافر می دانستند! پیش از انقلاب نیز برخی از افراد متدین اما متحجر، می گفتند تنها هنگامی اجازه انقلاب کردن داریم که برای هر پستی در انقلاب، یک نفر مثل سلمان فارسی داشته باشیم وگرنه انقلاب کردن کار حرامی است؛ یعنی عملـاً انقلاب، باید تا فراهم شدن 313 یار امام زمان و ظهور، به تاخیر بیفتد.

1_3. نظام ارزشگذاری عقلای عالم: همه عقلای عالم می گویند که ارزش، مراتبی دارد، و طیف زیادی از رنگهای خاکستری، بین سفید تا سیاه هست. ابتدا بهترین متخصص را برای انجام عمل جراحی انتخاب می کنند، اگر ممکن نبود، می روند سراغ نفر بعدی که بیشترین تخصص و مهارت را دارد  و نمی گویند حالا که نمره بیست نیاوردیم، چه صفر و چه نوزده! آب که از سرگذشت چه یک وجب چه صد وجب! این نظام ارزشگذاری، بر اساس یک قاعده عقلایی به نام «قاعده میسور» است که می گوید، وقتی نمی توانی همه یک چیز را به دست آوری، می توانی همه آن چیز را از دست ندهی» ما لا یُـدرَکُ کُـلُّـه لا یُـترَکُ کُـلُّـه»

1_3_1. نظام ارزشگذاری اسلام: اسلام می گوید که ارزش و ایمان مراتبی دارد و قابلیت کم و زیادشدن دارد (لـیَـزدادوا ایماناً مع ایمانهم) بنابراین کسی که به شوق بهشت و حور و قصور و غلمان کاری خوبی را انجام می دهد، مومن است؛ هم کسی که از ترس جهنم و زقوم کار بد را ترک کرده، کار خوب انجام می دهد، مومن است؛ و کسی که کار خوب به دلیل رضایت خدا یا به دست آوردن قرب و کمال حقیقی انجام می دهد، او نیز مومن است. همه اینها، مرتبه ای از ایمان و ارزش را دارد.

2.  مبانی نظام ارزشی اسلام: دین اسلام به عنوان یک نظام بی عیب و نقص، سعی می کند برای همه مراتب و شرایط مختلف، نظامی طراحی کند، از یک نظام آرمانی و کامل گرفته تا یک نظام کاملا اقلّی.

2_1. مبنای کلی نظام ارزشی اسلام در حوزه قانونگذری و  اجرا: اساس نظام ارزشی، فلسفه حقوق و فلسفه سیاسی اسلام، هماهنگی نظام تشریعی با نظام تکوینی عالم است. یعنی: الف. لازمه تصرف در امور آفریده ها و حتی خودمان در حوزه قانونگذاری و اجرا، داشتن حق تصرف است؛ ب. لازمه داشتن حق تصرف این است که مالک آن چیز باشیم؛ ج. لازمه مالک بودن این است که ما خالق آن چیز باشیم؛ د. چون خالق همه هستی خداوند است، مالک همه هستی هم خداوند است؛ و چون مالک همه هستی خداوند است، همه حقهای عالم از آن خداوند است؛ مگر آنکه حقی را به کسی واگذار کند؛ بنابراین، خداوند حتی می تواند حق نفس کشیدن را از انسان بی گناه یا گنهکاری بگیرد و هیچ ظلمی هم اتفاق نیفتاده است؛ چون کسی در برابر خداوند حقی ندارد که بخواهد ضایع شود یا نشود؛ چه اسماعیل باشد و چه نمرود؛ هر دو مخلوق و مملوک خداوند هستند. بنابراین خداوند می تواند حق خوردن و آشامیدن را از ما بگیرد و به روزه دستور دهد. البته خداوند حقوق زیادی از به ما عطا کرده است و در آنجا که حقی را از م دریغ کرده است، به دلیل این است که می خواهد ما لیاقت دریافت حقوق بزرگتر از جمله حق حیات ابدی در بهشت به دست آروریم.

2_2. مبنای نظام ولایی و حاکمیت مشروع در اسلام: بر این اساس، حق حاکمیت، تنها و تنها برای خالق یکتا و مالک همه هستی است، مگر اینکه به کسی واگذار کند؛ و شیطان دقیقا مخالف همین مساله حق حاکمیت داشتن خداوند بود، وگرنه به توحید در ذات، توحید در خالقیت (خلقتنی من نار و خلقته من طین)، توحید در ربوبیت تکوینی (رببما اغویتنی) توحید در الوهیت و عبادت (شش هزار سال عبادت خداوند) و حتی معاد (أنذِرنی الی یوم یبعثون) اعتقاد داشت. عظیمترین شرک، شرک در ربوبیت تشریعی است؛ زیرا مشرک، زمینه فریب دیگران با به رخ کشیدن مراتب دیگر توحید و دینداری را دارد.

3. بهره گیری اسلام از نظام ارزشی متدرج در طراحی ساختار سیاسی: اسلام از سوی خالق هستی طراحی شده است و مسلما بسیار دقیق و سنجیده و با ظرفیت عملیاتی شدن در تمام شرایط و زمان ها و مکان ها است.

3_1. قلمرو ولایت ولیّ امر در امور جامعه، مطلق است: گفتیم که حق ولایت (حاکمیت) تنها و تنها از آن خاقل و مالک هستی است و اگر به کسی واگذار کرد، تنها و تنها او حق ولایت را دارد و از سویی جمیع اختیارات لازمه برای مدیریت جامعه به ایشان منتقل می شود؛ مگر اینکه بگوییم اسلام خواهان تحقق جمیع اهداف خود در جامعه نیست. وگرنه اگر اسلام خواهان تحقق جمیع احکام خود و رعایت همه مصالح جامعه باشد، باید قدرت و اختیار لازم برای انجام آن را نیز به ولیّ امر بدهد.

3_2. اگر اعمال ولایت مطلق در جامعه ممکن نبود، چه باید کرد؟ بنابر آنچه گفته شد، برای تحقق همه مصالح جامعه، باید همه اختیارات عمومی به ولیّ امر داده شود. حال اگر یک نفر مقام ولایت را غصب کرد، چه باید کرد؟ آیا باید گفت چون که نمی توانیم همه اهداف و مصالح جامعه را تامین کنیم، باید همه مصالح را رها کنیم؟ یا باید آن بخشی از آن که برای مان میسر است را انجام دهیم؟

4. تدرج در امامت: مسلما وقتی که نمی توان همه اهداف نظام الهی را پیاده کرد، باید آن بخشی را که ممکن است انجام دهیم؛ یعنی امامت کردن و تحقق حاکمیت اسلامی، متدرج است، در بهترین حالت، تمام مصالح جامعه تامین می شود، در صورت وجود مانعی مثل حاکمیت طاغوت، درجات بعدی امامت محقق می شود. بر این اساس، اکثر ائمه شیعه، امامت کردن شان، مطلق نبود و مقید بود به محدوده ای که امکان آزادی عمل داشتند.

4_1. امامت مقیده معصومین در امور حسبیه و قضا: اکثر قریب به اتفاق ائمه معصومین، در قضاء، امور حسبیه و یا حتی کمتر از آن، امامت کرده اند. بر اساس تحلیل سطحی پزیتیویستی امثال کدیور و مدرسی یزدی باید گفت که ائمه معصومین، معصوم نبوده اند، چون برخی از یارانشان آنان را معصوم نمی دانستند، یا اکثر ائمه شیعه، دارای ولایت مطلقه نبوده اند، چون سیره اکثر آنان، ولایت مقیده در امور حسبیه و حتی کمتر از آن بوده است.

5. تدرج در امام: مسلما شرایط اولیه امام برای جامعه، آن است که ایشان معصوم باشد؛ اما اگر به دلیل پراکندگی جغرافیایی قلمرو حکومت اسلامی، یا تنوع بسیار کارها، امکان عادی تحقق امور به دست یک نفر معصوم فراهم نباشد، امیرالمومنین برای مصر مالک اشتر می فرستد و به شکل نصب خاص یا عام، جانشین هایی را برای جغرافیای زمانی و مکانی مختلف، منصوب می کند. مسلما کسی جز متحجرین قائل به عدم تدرج امام نیست؛ یعنی وقتی امام معصوم نیست، دیگر فرقی بین حاکم میخواره همجنس باز و فاسق و نادان و ناکارمد مثل یزید یا شاه با یک فقیه عالم عادل مدیر و کارامد نیست. بنابراین، پس از امام معصوم، کسی به جای وی می نشیند که بیشترین شباهت به وی داشته باشد.

6. طرح دولت در دولت در دوران امام و امامت تدرجی: وقتی که هم امام معصوم در دسترس نباشد و هم جامعه تحت مدیریت طواغیت باشد، چه باید کرد؟ باید به درجه نازلتر امام و درجه نازلتر امامت روی آورد و این وضعیت در قریب به اتفاق زمانهای عصر غیبت امام زمان بر جامعه اسلامی حاکم بوده است؛ و مدیریت دولت اسلامی در دل دولت طاغوت از سوی فقهای عظیم الشان اسلام، در این دوران ها پی گیری شده است. برای اینکه تا جایی که ممکن است، مصالح شیعیان و جامعه به دست آید.

7. چرایی برجسته شدن، ولایت مقیده فقیه در تاریخ فقها: برخلاف سخن اشتباه جناب مولوی و نیز استناد اشتباه جناب هاشمی و همفکرانش در طول تاریخ به آن، باید گفت که «سر چشمه شاید گرفتن به بیل، چو بگذشت باید گرفتن به پیل!» نمی توان گفت که اگر حاکمیت مطلق امام (در درجات مختلف آن؛ یعنی معصوم و غیر معصوم) از دست رفت، دیگر نمی توان با پیل هم جلوی طغیان طاغوت گرفت و باید تسلیم طاغوت و براندازان سبز اموی شد! برخلاف نظر امثال مولوی و هاشمی، اسلام و فقهای دانای اسلام، برای جلوگیری از گسترش سیل مدیریت طاغوتی در تمام حوزه های امامت، عملـاًو نظراً، تاکید زیادی روی اموری ضرورت اکید ولایت فقیه در حوزه قضاء و مدیریت مالی خمس و زکات و امور حسبیه کرده اند؛ یعنی آن درجاتی از امامت و ولایت که در داخل نظام تحت امر طاغوت، امکان تحقق داشت. بنابراین فقها هم بیشتر بر روی تبیین این قلمرو از ولایت فقیه متمرکز شدند، زیرا تصور اینکه روزی یک فقیه بتواند حاکمیتی را به دست آورد که ائمه هم به دلیل بی معرفتی مردم نتوانستند به دست آورند، در حد محال بود. هر چند فقهایی هم بوده اند که به تبیین نظام ولایت مطلقه فقیه پرداخته اند.

8. اصل بر ولایت و امامت مطلقه است، مگر آنکه ناگزیر به ولایت مقیده شویم: بر این اساس، این رویه عملی موکد سبب شده است که برخی فکر کنند که اصل ولایت فقیه، ولایت مقیده است و برای اثبات مطلقه بودن آن باید دلیل آورد. در حالی که اصل ولایت در همه شوون اجتماع، برای امام (با تدرج مراتبش) است، مگر آنکه مانعی ایجاد شود و مجبور به اکتفا به امامت تدرجی (قلمرو محدود  اعمال ولایت) شوند.

۹. اعتقاد به ولایت مقیده فقیه، خارج از ساختار تدرج امامت، شرک است: جامعه نیازهای اجتماعی و سیاسی گسترده ای دارد و چه ما بخواهیم و چه نخواهیم، نیازهایش را برطرف می کند؛ حال اگر بگوییم که ولیّ فقیه حق تصرف در امور محدودی دارد، لازمه اش این است که سایر امور اجتماعی را به غیر ولیّ فقیه واگذار کنیم؛ یعنی به رسمیت شناخته شدن یک منشا دیگر غیر از منشا مشروع دینی، برای ربوبیت تشریعی بر جامعه و این عین شرک است؛ البته ظاهرا کسی با علم به این مطلب، قائل به ولایت مقیده نباشد؛ ولی مساله این است. از نظر عقلی، بدون اثبات ولایت مطلقه فقیه، امکان اثبات ولایت مقیده نیست.

منبع :

http://baharbia.blogfa.com/post-467.aspx


موضوعات مرتبط: مذهبی، سیاسی، کلیات
[ یکشنبه سوم اردیبهشت 1391 ] [ 16:29 ] [ سید مهدی ]
پادشاهی پس از اینكه بیمار شد گفت:
«نصف قلمرو پادشاهی ام را به کسی می دهم که بتواند مرا معالجه کند».
تمام آدم های دانا دور هم جمع شدند
تا ببیند چطور می شود شاه را معالجه کرد،
اما هیچ یک ندانست.
تنها یکی از مردان دانا گفت :
که فکر می کند می تواند شاه را معالجه کند..
اگر یک آدم خوشبخت را پیدا کنید،
پیراهنش را بردارید
و تن شاه کنید،
شاه معالجه می شود.
شاه پیک هایش را برای پیدا کردن یک آدم خوشبخت فرستاد.
آن ها در سرتاسر مملکت سفر کردند
ولی نتوانستند آدم خوشبختی پیدا کنند.
حتی یک نفر پیدا نشد که کاملا راضی باشد.
آن که ثروت داشت، بیمار بود.
آن که سالم بود در فقر دست و پا می زد،
یا اگر سالم و ثروتمند بود زن و زندگی بدی داشت.
یا اگر فرزندی داشت، فرزندانش بد بودند.
خلاصه هر آدمی چیزی داشت که از آن گله و شکایت کند.
آخرهای یک شب،
پسر شاه از کنار کلبه ای محقر و فقیرانه رد می شد
که شنید یک نفر دارد چیزهایی می گوید.
« شکر خدا که کارم را تمام کرده ام.
سیر و پر غذا خورده ام
و می توانم دراز بکشم
و بخوابم!
چه چیز دیگری می توانم بخواهم؟»
پسر شاه خوشحال شد
و دستور داد که پیراهن مرد را بگیرند
و پیش شاه بیاورند
و به مرد هم هر چقدر بخواهد بدهند.
پیک ها برای بیرون آوردن پیراهن مرد توی کلبه رفتند،
اما مرد خوشبخت آن قدر فقیر بود که پیراهن نداشت!!!.
(۱۸۷۲)
لئو تولستوی


موضوعات مرتبط: کلیات
[ شنبه دوم اردیبهشت 1391 ] [ 14:29 ] [ سید مهدی ]


در همان روزهای اول جنگ 33روزه پیغامی از امام خامنه‌ای آمد: شما بر خدا توکل کنید و من به شما می گویم که در این جنگ حتما پیروز خواهید شد و...

دانلود
منبع گرداب


موضوعات مرتبط: مذهبی، سیاسی، عکس و فیلم و صوت، کلیات، دانلود
[ چهارشنبه سی ام فروردین 1391 ] [ 17:28 ] [ سید مهدی ]
معايب :

"مهران عبدشاه"، مدیر شبکه "او آی پی ان" در رابطه با نوع فعالیت شبکه "من و تو" و خیانت این شبکه به ملت ایران گفت: «شما نمی دانید صاحب من و تو کیست و از کجا شروع شده؛ آقای "عباسی"، مدیر شبکه من و تو مدیر سابق تلویزیون آزادی است و عجیب اینکه شخصی که مدیر یک تلویزیون سیاسی بوده، حالا مسئول یک شبکه فرهنگی شده است.»

"رابرت مرداک"، مدیر شبکه فارسی وان و مدیر مجلات و شبکه های پورنو دنیا و "کیوان عباسی"، مدیر سابق تلویزیون سیاسی آزادی با نشانه گرفتن فرهنگ اصیل ایرانی سعی دارند با تلاش و همکاری یکدیگر به هدف خود برسند اما مردم ایران تاکنون آنان را ناکام گذاشته اند.

مجری شبکه لایو با اشاره به ابتذال شبکه فارسی وان و من و تو در رابطه با سریال هایی که در این شبکه ها پخش می شود، گفت: «بسیاری از این سریال ها در خود کشورهای آمریکا و آمریکای جنوبی قابل پخش نیست؛ یعنی این قدر مبتذل هست که قابل پخش نیست؛ منتها متأسفانه خیلی ها در ایران از بینندگان این شبکه ها هستند و آن ها را دنبال می کنند.»

شبکه من و تو نیز از سوی دولت انگلیس مورد حمایت مالی و حمایت های گوناگون قرار می گیرد و بعضی از عوامل آن سابقا در شبکه بی بی سی فارسی که مکانش در مجاورت مکان این شبکه است فعالیت می کردند. 

اما برنامه های این شبکه ها

پرونده‌ای برای "من و تو"
رها اعتمادي از مديران ارشد شبكه من و تو که بهايي زاده است، سعي در ترویج احکام ضد اسلامي که در موازات با فرقه بهائیت هستند، دارد و همچنین در انجمن همجنس‌بازان لندن عضویت دارد.

محاسن :
كه توسط يكي از دوستان فرستاده شده ...
از جمله مزایایی که این شبکه داره برنامه های علمیشه،برنامه های علمیه بروز،برعکس ایران که همه ی مستندها مال قبل از سال 2000 هستن و بعضی هاشم از تصویرش مشخصه که خیلی قدیمی تر از 2000 هستن و حتی بعضی هاشون مال سالهای حدود 1970تا80 هستن!
برنامه های علمیش اینقدر زیاد هست که بتونه جبران نیمی از عیوبی که شما گفتین رو بکنه.
راستی این مسائلی که شما گفتین بیشترش مال یه برنامه خاص این شبکست و تو کل شبکه جریان نداره(برنامه منوتو پلاس،روزی که یه خانم روانپزشک میاد صحبت میکنه که البته من کلا به پزشکایی که تو شبکه های خارجی صحبت میکنن اعتماد ندارم حتی شبکه منوتو)
شناساندن بزرگان ایران به مردم،بزرگان قدیم و معاصر،کاری که ایران نمیکنه،درسته که باید در مورد بزرگان دینمون اطلاعات داشته باشیم ولی اینقد که ما در مورد بزرگان دینمون اطلاعات داریم کشورهای مسلمون دیگه ندارن،و اینقدرم که ما از بزرگان سرزمینمون بی اطلاعیم هیچ کشوری در مورد بزرگانش اینطور نیست!
اینقدر در مورد موضوعات دینی صحبت کردن که بعضی از جوونا زده شدن،شبکه منم تو حرفی رو که میخواد بزنه طوری میزنه که منه جوون حس کنم داره با توجه به تفکر نوی منه جوون حرف میزنه ولی اینا اسلام رو طوری به جوون نشون دادن که جوون بیشتر پس زد تا جذب بشه!
یه قضیه رو بعنوان مثال میگم واسه کامل شدن حرفم:
فکرشو بکنین که من و خیلی هایی که میشناسمشون یه موقعی تحت تأثیر حرفای دینیه فرزاد حسنی مجریه معروف خیلی از مسائل دینی رو قبول کردیم چون به زبون منه جوون این مسائلو بهم انتقال میداد،وقتی میدیدم یه نفر تا این حد باسواده بیشتر حرفاش جذبم میکرد،بعد از دیدن برنامه هاش مهال بود اجازه بدم مثلا طلاهام تو خیابون دیده بشه،در حالی که این موضوع رو قبلشم میدونستم منتها باید یکی بهت بگه که کلامش تأثیر گذار باشه،یه نفر میگفت من با حرفاش نماز خون شدم،یکی میگفت نماز شب میخونم بخاطر راهنمایی هاش،یکی دیگه میگفت دوستان دوران راهنماییم وقتی منو بعد از چند سال دیدن باورشون نمیشد که من با این حجاب کامل همونی هستم که چند سال قبل یه سوسول به تموم معنا بودم،خب چرا یه روحانی اینطوری تأثیر گذار و باسواد نباشه؟؟؟

برنامه های سرگرم کننده که میزان بدآموزیشونم زیاد نیست،تنها مشکلشون کمی بدحجابیه که تو این زمینه مردم خودمون روشونو سفید کردن(قبل از اومدن این شبکه)
البته به نظر مخاطب هم اهمیت میدن،مثلا برنامه بفرمایید شام این شبکه مشروب خوردن شرکت کنندگان برنامه رو خیلی نشون میداد که منم منتقد این کارشون بودم ولی چند ماهیه که رویه شونو عوض کردن و مشروب خوردن ها خیلی خیلی کم شده.
چه انتظلری از مردم دارن وقتی اینجور برنامه ها فقط تو شبکه های خارجی وجود دارن!!!
بخش خبرهاشون که تو کشور گفته نمیشه که بتونیم از اوضاع سیاسی و اقتصادیه کشور باخبر بشیم ولی تو این شبکه میشنویم.
یه موضوع دیگه که خواستم بگم اینه که همیشه کسی که کارش درست باشه مخالف زیاد داره،این شبکه هم کارش درسته و به همین خاطر ایران تا این حد باهاش مشکل داره و حداقل 3 روز در هفته تو سایتای مختلف خبری در موردش مطلب مینویسن و نقدش میکنن،وگرنه چرا در مورد بقیه ی شبکه ها اینطور نیست،در ضمن بیشترین مشکل ایران با شبکه هایی مثل بی بی سی،پارس،اندیشه و منوتو هست چون اینا در مورد مشکلات ایران صحبت میکنن و کارهاشونو افشا میکنن،با فارسی وان و زمزمه هم مخالفن چون مردم اونا رو که میبینن دیگه سریالای ایرانو نمیبینن،وگرنه دلشون چندان واسه فرهنگ مردم نسوخته و مهم واسشون میزو ریاستشونه!
البته من شدیدا با شبکه های فارسی وان و زمزمه مخالفم چون کسانی که این شبکه ها رو میزنن دلشون واسه ما ایرانی ها نسوخته و مقصودشون خراب کردن مغز ایرانی و به انحراف کشیدن ایرانیه و حتی به اندازه ی نیم ساعتم سریالای چرندشونو نگاه نکردم!
از حق نگذریم یه کار درست ایران انجام داد اونم راه اندازیه شبکه آی فیلم که باعث شد وقت زیادی از مردم صرف دیدن این شبکه بشه!
بازم در مورد شبکه منوتو میشه نوشت منتها من دیگه چیزی به ذهنم نمیاد.
اینا که گفتم نظرم بود،میتونین خودتون تیتر وار ازش مورد خارج کنین و پایین این پست بذارین،نذارینم مهم نیست زیاد اهمیت ندین.


موضوعات مرتبط: سیاسی
[ سه شنبه بیست و نهم فروردین 1391 ] [ 15:55 ] [ سید مهدی ]


موضوعات مرتبط: مذهبی، کلیات
[ یکشنبه بیست و هفتم فروردین 1391 ] [ 19:40 ] [ سید مهدی ]
آقای گونترگراس!

من و تو خوب می‌دانیم

کاخ سفید

میدان گاوبازی دنیاست

با دستمال سرخی به نام اتحادیه اروپا

و گوساله‌ای به نام اسرائیل

ما دیگر عادت کرده‌ایم به این بازی

ما دیگر عادت کرده‌ایم به رجاله‌هایی

که از زیر دستمال شعبده بازی انگلیس

بیرون می‌آیند

به وطن فروشانی که پرچم شان بی بی سی ست

به جاسوسان ستاره داوود

با رمز بالاترین

جنگ‌ها بازی است

سیاستها بازی

من و تو نیز متهمیم

که در شعرمان کمی غنی سازی وجود دارد

و پیشتر از ما

در شعر خیام و مولوی و نیما

ابیات هسته‌ای یافته اند

بازرسان همین سازمان ملل و آژانس شیشه و شراب

این کشف تازه عجوزه کلینتون است لابد

و دیوه زنان شاخدار‌هالیوود

از رایس که برج دوقلو زایید

تا همین کلینتون

که مدام خط و نشان می‌کشد

تا اوبامای بیست درصد هسته‌ای

اوبامای اف بیست و دو

انگشت ششم غرب

که از همان اول

مترسک خیمه شب بازی بود

قلبش با بطری کار می‌کند و زبانش با باتری

و از دور کنترل می‌شود

او از جنس بازیگرانی ست که

مدام تیر می‌خورند و نمی‌میرند

و از دهانشان قیر و نفت و افعی می‌ریزد

و زود با یک قطعنامه

بازسازی می‌شوند

هورا به شعر تو و بیداری ات

در وال استریت شعر

من که پهلوانی نمی‌بینم آقای گونترگراس!

انگار خون «نولدکه» در توست

و خون شاهنامه فردوسی

که پاک می‌کنی حماقت هیتلر را

لابد دانسته‌ای

که جنگ شعبده و جادوگران و رجالگان است

با اصحاب معجزه و

ذوالجناح و ذوالفقار!

تمام حرف همین است

شکوه شعر تو را

بسیارها سپاس

آقای گونترگراس!


موضوعات مرتبط: سیاسی، کلیات
[ چهارشنبه بیست و سوم فروردین 1391 ] [ 23:45 ] [ سید مهدی ]

متن کامل شعر گونتر گراس چنین است:

(زندگینامه گراس در ادامه مطلب)



چرا سكوت مي كنم، كتماني اينهمه طولاني،

بر آنچه كه آشكار است، و «از بازی جنگ»

انجام شده، كه در انتها، جان به در بردگان اش،

اين مائيم، حداكثر در حد در حاشيه مانده ها.

موضوع، حق ادعايي در (وارد كردن) ضربۀ اول است،

كه پهلوان پنبه اي آن را به يوغ خود كشيده

و به هياهويي سازمان يافته (تبليغات) در آورده

كه خلق ايران گويا بايد نابود گردد، چون در حوزۀ قدرتش، ساختن

يك بمب اتمي مورد ظن و گمان است.

اما من چرا خود را منع كرده ام،

نام كشور ديگري را بر زبان جاري سازم،

كه از ساليان گذشته- ولو مخفيانه- توان اتمي رو به تزايدي را در اختيار گرفته

فارغ از هر كنترلي، چونكه بازرسي آنميسر نيست؟

كتمان عمومي اين امر واقع، كه سكوت من هم جزئي از آن است،

به نظرم، دروغ آزاردهنده اي است

الزامي كه حكم مجازاتي را منظور مي كند

ماداميكه مورد بي توجهي قرار گيرد

چونان حكم "ضد سامي گري" است كه عادي مي شود

و اما اينك، چون سرزمين من،

با جنايات خاصه اش،

كه بي نظير اند،

هر بار مورد بازخواست قرار مي گيرد،

اما اين بار از سر ِ سوداگري محض، ولو

با چرب زباني به عنوان جبران مافات اعلام مي شود كه،

يك زيردريايي ديگر به اسرائيل

تحويل مي شود، كه ويژگي اش

حمل كلاهك هاي انهدام جمعي است

و به جاهايي قابل هدايت باشد

كه فقط وجود يك بمب اتمي كه اثبات هم نشده

و فقط ترس و واهمه دليل اثباتي آن است،

و من مي گويم، آنچه را بايد گفت.

و اما چرا اينهمه سكوت كرده ام؟

چون مي دانستم، تبار ام،

كه با ننگي هرگز زايل نشدني عجين شده،

از آن باز ام مي داشت، اين امر به غايت آشكار را

به اسرائيل، سرزميني كه به آن دلبسته ام

و مي خواهم دلبسته هم بمانم، نسبت دهم.

و چرا تازه الآن مي گويم؟

به پيري افتاده، و با آخرين خامۀ قلم:

كه قدرت اتمي اسرائيل به مخاطره مي اندازد،

صلح جهاني را كه خود بخود شكننده و لرزان هم هست؟

چون بايد گفته شود

كه فردا خيلي دير است؛

نيز چون ما- آلماني هايي كه بقدر كافي گنهكاريم،

تدارك چي جنايتي بشويم،

كه قابل پيش بيني است، و آنگاه كه شراكت در جرم

با هيچ عذر و بهانۀ معمولي

زدودني نباشد.

و اذعان كنم كه: ديگر سكوت نمي كنم

چون از رياكاري غربيان

به جان آمده ام، و اميد آن دارم

بسياري ديگر كسان نيز از سكوت رهايي يابند

بانيان و عاملان خطر قابل لمس

به چشم پوشي از استفاده از زور وادار شوند

همينطور بر آن اصرار و ابرام شود

(اجازه) كنترل هاي دائمي و بي مانع و رادع

بر توان هسته اي اسرائيل

و تاسيسات هسته اي ايران

توسط يك نهاد بين المللي

از سوي دولتين هر دو كشور، داده شود.

و فقط اينگونه است كه

همۀ انسان ها در اين

منطقه اي كه ديوانگي آن را به اشغال خود در آورده

و تن به تن در دشمني با هم زندگي مي كنند

آخرالامر دست ما را هم بگيرند.


موضوعات مرتبط: سیاسی، کلیات
ادامه مطلب
[ چهارشنبه بیست و سوم فروردین 1391 ] [ 21:42 ] [ سید مهدی ]
اظهارات آقاي هاشمي رفسنجاني كه در روزهاي پاياني سال 0931 در ديدار مسئولان فصلنامه مطالعات بين المللي مطرح شده بود، پس از انتشار در هفته گذشته، بازتاب گسترده اي در رسانه هاي داخلي و خارجي داشت. موضوع مذاكره و رابطه با آمريكا اصلي ترين بخش از سخنان ايشان بود كه با واكنش هاي منفي برخي از رسانه ها و شخصيت هاي داخلي مواجه شد.

آقاي هاشمي در اين ديدار مي گويد: «من در سال هاي آخر حيات امام(ره) نامه اي را خدمت شان نوشتم، تايپ هم نكردم براي اينكه نمي خواستم كسي بخواند و خودم به امام دادم. در آن نامه هفت موضوع را مطرح كردم و نوشتم شما بهتر است در زمان حيات تان اينها را حل كنيد. در غير اين صورت، ممكن است اينها به صورت معضلي، سد راه آينده كشور شود. گردنه هايي هست كه اگر شما ما را عبور ندهيد، بعد از شما عبور كردن مشكل خواهد بود. يكي از اين مسائل، رابطه با آمريكا بود. نوشتم بالاخره سبكي كه الان داريم كه با آمريكا نه حرف بزنيم و نه رابطه داشته باشيم قابل دوام نيست. آمريكا قدرت برتر دنيا است. مگر اروپا با آمريكا، چين با آمريكا و روسيه با آمريكا چه تفاوتي از ديد ما دارند؟ اگر با آنها مذاكره داريم چرا با آمريكا مذاكره نكنيم؟ معناي مذاكره هم اين نيست كه تسليم آنها شويم. مذاكره مي كنيم اگر مواضع ما را پذيرفتند يا ما مواضع آنها را پذيرفتيم، تمام است.»

پس از انتشار اين سخنان و طرح انتقادات جدي به آن در كشور، آقاي هاشمي در واكنش به اين انتقادات در يكي از ديدارهاي نوروزي مي گويد: «اگر بحث هايم در مورد رابطه با آمريكا در آن نامه مورد ايراد بود حتماً حضرت امام در همان زمان پاسخ من را مي دادند.»

اظهارات آقاي هاشمي از زواياي مختلف قابل نقد و بررسي است. يكي از زواياي قابل تأمل در پاسخ حضرت امام(ره) به اين نوع ديدگاه است. ايشان در واكنش به انتقادات مي گويد، اگر حرف هايم در مورد رابطه با آمريكا مورد ايراد بود حتماً حضرت امام در همان زمان پاسخ مي دادند. آقاي هاشمي طبق گفته خودشان اين نامه را نه در روزها يا ماه هاي آخر حيات امام(ره)، بلكه در سال هاي پاياني حيات آن عزيز سفر كرده نوشته اند. در اين صورت بايد گفت، اگر حضرت امام(ره) با ديدگاه هاشمي موافق بودند، حتماً طبق نظر ايشان، اقداماتي را براي گشودن باب مذاكره و رابطه با آمريكا به عمل مي آوردند تا نظام اسلامي در آينده با مشكلات اساسي در اين خصوص مواجه نشود. آقاي هاشمي نمي تواند ادعا كند كه حضرت امام(ره) براي اين كار فرصت نداشتند، چون در سال هاي پاياني، يعني حداقل در 2 يا 3 سال قبل از رحلت امام اين نامه نوشته شده و حضرت امام(ره) اگر با ديدگاه هاشمي موافق بودند، به تجديدنظر در مواضع خود در قبال آمريكا مي پرداختند. بررسي سخنان و بيانيه هاي حضرت امام(ره) نشان مي دهد كه مواضع حضرت امام(ره) در قبال آمريكا از ابتداي شروع مبارزات تا آخرين لحظه حيات ايشان، ضمن اينكه هيچ تغيير اساسي نكرده، بلكه هر چه زمان مي گذرد مواضع ايشان در قبال آمريكا براي مبارزه و مقابله تندتر و جدي تر شده است. بنابراين بايد گفت: حضرت امام(ره) با تكرار مواضع پيشين خود در قبال آمريكا تا آخرين لحظه حيات، پاسخ آقاي هاشمي را داده اند. پاسخ هايي از قبيل:

الف- هاشمي مي گويد: آمريكا قدرت برتر دنياست.

- حضرت امام خميني(ره) پاسخ مي دهند:

1- آمريكا هيچ غلطي نمي تواند بكند.

2- آمريكا در مقابل مسلمين نمي تواند خودنمايي كند.

3- ما يقين داريم اگر دقيقاً به وظيفه مان كه مبارزه با آمريكاي جنايتكار است ادامه دهيم، فرزندان مان شهد پيروزي را خواهند چشيد.

4- اسلام ابرقدرت ها را به خاك مذلت مي كشاند.

5- قرن آينده، قرن اسلام است.

6- قرن بيست ويكم، قرن غلبه مستضعفان بر مستكبران است.

7- ما دنبال اين نيستيم كه آمريكا براي ما كار بكند، ما آمريكا را زير پا مي گذاريم.

8- مقصد يك مقصد است و آن شكست ابرقدرت ها است.

9- حق گرفتني است؛ قيام كنيد و ابرقدرت ها را از صحنه تاريخ و روزگار براندازيد.

10- متحد شويد كه در سايه اتحاد پيروزي تان در برابر قدرت ها حتمي است.

ب- هاشمي مي گويد: چه فرقي بين اروپا، روسيه و چين با آمريكا هست؟ اگر با آنها مذاكره داريم چرا با آمريكا مذاكره نكنيم؟

- حضرت امام خميني(ه) پاسخ مي دهند:

1- ما آن قدر صدمه كه از آمريكا ديديم از هيچ كس نديديم.

2- آمريكا دشمن شماره يك مردم محروم و مستعضف جهان است.

3- سلطه آمريكا تمام بدبختي هاي ملل مستضعف را به دنبال دارد.

4- همه گرفتاري كه ما داريم از دست آمريكا داريم.

5- همه مصيبت ما زير سر آمريكا است.

6- آمريكا اين تروريست بالذات دولتي است كه سرتاسر جهان را به آتش كشيده.

7- تمام گرفتاري ما از اين آمريكا است.

8- رئيس جمهور آمريكا بداند، بداند اين معنا را كه منفورترين افراد دنياست پيش ملت ما.

9- مهم ترين و دردآورترين مسئله اي كه ملت هاي اسلامي و غيراسلامي كشورهاي تحت سلطه با آن مواجه است، موضوع آمريكا است.

10- آمريكا شيطان بزرگ است.

ج- آقاي هاشمي مي گويد: سبكي كه الان داريم كه با آمريكا نه حرف بزنيم و نه رابطه داشته باشيم قابل دوام نيست. - حضرت امام خميني(ره) پاسخ مي دهند:

1- آنهايي كه خواب آمريكا را مي بينند خدا بيدارشان كند.

2- با آمريكا روابط ايجاد نخواهيم كرد، مگر اينكه آدم بشود و از ظلم كردن دست بردارد.

3- روابط ما با آمريكا روابط يك مظلوم با ظالم است، روابط يك غارت شده با غارتگر است.

4- مملكت اسلامي عار است كه دستش را دراز كند طرف آمريكا.

5- اگر ما همه از بين برويم بهتر است از اينكه ذليل باشيم زيردست صهيونيسم، و زير دست آمريكا.

6- هر چه فرياد داريد سرآمريكا بكشيد.

7- اسلحه هاي سرد و گرم، يعني قلم و بيان و مسلسل را از نشانه گيري به روي يكديگر منحرف و به سوي دشمنان انسانيت كه در رأس آنها آمريكا است نشانه برويد.

8- ما اگر چنانچه قدرت داشته باشيم تمام مستكبران را از بين خواهيم برد.

9- اگر ما را صد بار بكشند و زنده شويم دست از مبارزه با آمريكا برنمي داريم.

10- الآن در رأس همه مسائل اسلامي ما قضيه مواجهه با آمريكا است. امروز اگر قواي ما از هم منفصل شوند به نفع آمريكا است، الآن دشمن آمريكا است و بايد تمام تجهيزات ما به طرف اين دشمن باشد.

آنچه در سه بخش از سخنان حضرت امام(ره) ذكر شد، نشان مي دهد كه حضرت امام خميني(ره) در سياست خارجي جمهوري اسلامي، نگاه خاص و ويژه اي را به آمريكا به دليل خلق و خوي استكباري و شيطاني آن دارند.آقاي هاشمي با بيان كردن و آشكار ساختن نامه اي كه به حضرت امام(ره) نوشته اند، از يك طرف فاش ساختند كه نگاهي متفاوت از حضرت امام(ره) به موضوع آمريكا دارند و از طرف ديگر تلاش كرده اند با ايجاد نگراني در امام(ره) نسبت به آينده از طريق اين نامه، حضرت امام(ره) را به تجديدنظر در سياست خارجي جمهوري اسلامي در قبال آمريكا وادار سازند. حضرت امام(ره) نه تنها نگاه خود را تغيير ندادند، بلكه اين نوع نگاه ها را ساده انديشي ارزيابي كردند.

در پيام حضرت امام(ره) به تاريخ (3/12/1367) خطاب به مراجع اسلام، روحانيون و ... كه از آن به عنوان استراتژي آينده انقلاب و حكومت اسلامي ياد شد، اين مطلب با صراحت مورد اشاره قرار گرفته است. اين پيام كمتر از چهار ماه مانده به رحلت امام نگارش شده است. چرا آقاي هاشمي خود را مخاطب اين بخش از پيام امام بزرگوارمان نمي داند كه مي نويسند: «آنان كه هنوز بر اين باورند و تحليل مي كنند كه بايد در سياست و اصول و ديپلماسي خود تجديدنظر كنيم و ما خامي كرديم و اشتباهات گذشته را نبايد تكرار كنيم و معتقدند شعارهاي تند يا جنگ سبب بدبيني غرب و شرق نسبت به ما و نهايتاً انزواي كشور شده است و اگر ما واقع گرايانه عمل كنيم، آنان با ما برخورد متقابل انساني مي كنند و احترام متقابل به ملت ما و اسلام و مسلمين مي گذارند، اين يك نمونه است كه خدا مي خواست پس از انتشار كتاب كفرآميز آيات شيطاني در اين زمان اتفاق بيفتد و دنياي تفرعن و استكبار و بربريت چهره واقعي خود را در دشمني ديرينه اش با اسلام برملا سازد تا ما از ساده انديشي به درآييم و همه چيز را به حساب اشتباه و سوء مديريت و بي تجربگي خود نگذاريم.



موضوعات مرتبط: سیاسی، کلیات
[ چهارشنبه بیست و سوم فروردین 1391 ] [ 15:41 ] [ سید مهدی ]

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

سلام
در روزمرّگی زمینی ها
آسمانی باشید و بمانید(التماس دعا)

لبیک یا حسین(ع)
***آبادی بتخانه زویرانی ماست***
**جمعیت کفر از پریشانی ماست**
**اسلام به ذات خود ندارد عیبی**
*هر عیب که هست از مسلمانی ماست*
امکانات وب
ذکر امروز فراموش نشه تقویم
نظر سنجی





Powered by WebGozar

________________
دوستان دارای سایتها یا وبلاگهای مذهبی در صورت تمایل به تبادل لینک ابتدا ما را با نام"لبیک یا حسین" لینک کرده و سپس در بخش نظرات نامی که میخواهید با آن لینک شوید را بگذارید تا در اسرع وقت رسیدگی شود.
لوگو دوستان
 بیانیه جنبش وبلاگی جلبک ستیز را آزاد کنید عمارنامه : نجوای دیجیتال بصیرت با دیدگان شما AmmarName.ir علائم ظهور اخر زمان مبارزه با فراماسونري دجال صهيونيسم
بک لینک طراحی سایت
Future Google PR for lyh.blogfa.com - 4.02